تبلیغات
سینما - نقد و بررسی Vertigo (سرگیجه) از راجر ایبرت
 
سینما
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : komeil keshtgar
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
آیا او تو را تمرین داده است ؟ آیا او تو را آموزش داده است ؟ آیا او به تو گفته که چه بگویی و چه کار بکنی؟

این صدای فریاد از قلب مجروح انتهای فیلم "سرگیجه" ی راجر ایبرت هست و درست این صحنه ی ملودرام زمانی به نمایش در می آید که ما در وسط یک تراژدی غمناک هستیم. مردی عاشق زنی شده است که وجود ندارد و الان او در برابر زنی واقعی سخت گریه میکند که خودش را به جای آن زنی که در رویایش می پرورانده ، جا زده است اما ماجرا بیشتر از آن چیزی است که دیده میشود ؛ آن زن عاشقِ مرد شده است . در حقیقت آن زن خودش را گول زده و فریب داده است اما مرد با فرض کردن زن رویایی که اکنون کنار او هست ، هر دو را از دست داده است.
http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/vertigo/0783226055.01._SCLZZZZZZZ_.jpg


حالا پایین تر از بقیه مرحله ی دیگری هست . آلفرد هیچکاک به عنوان یکی از مسلط ترین کارگردان ها شناخته شده است . به خصوص وقتی در فیلمش پای زن در میان هست . کاراکتر ها و شخصیت های زن در فیلم هایش با یک سری کیفیت و ویژگی هایی خاصی در فیلمهایش بار ها دیده میشوند . آن ها موطلایی هستند ، پرت هستند و گاهی اوقات غیردوستانه و سخت به نظر می رسند ! 

آنها در فیلم های هیچکاک با پوششی مخفی هستند که با زیرکی نشان دهنده ی ترکیبی از خرافات و مدل می باشد . حتی آن ها مردانی را که مشکلات جسمی و روانی و روحی دارند ، هیپنوتیزم میکنند و دیر یا زود هر زنی که در فیلم های وی بازی کرده باشد، احساس اهانت می کند.

فیلم سرگیجه (Vertigo) محصول سال 1958 که یکی از دو یا سه فیلم بزرگ کارنامه ی هیچکاک می باشد، بی اقرار یکی از تعریفی ترین فیلم های وی هست که مستقیماً پس زمینه هایی را که هنرش را کنترل میکنند به مخاطب نشان می دهد . این فیلم به شخصیت خود آلفرد هیچکاک برمیگردد و به نوعی بازتاب شیوه ی رفتاری وی در برابر یک زن و ترس و تلاش او برای به کنترل در آوردن یک زن می باشد.

در واقع "جیمز استوارت" در این فیلم نماینده ی شخصیت هیچکاک می باشد که در "سرگیجه" نقش "اسکاتی" را بازی می کند؛ "اسکاتی" یک مرد با نقاط ضعف فیزیکی و جسمانی می باشد (ترس از ارتفاع و ناراحتی های پشت) ، که از نظر روانشناسی با عقده ی روحی که دارد عاشق تصویر یک زن می شود ؛ آن هم نه هر زنی بلکه یک زن ایده آل که پسنده ی آلفرد هیچکاک هست.

وقتی "اسکاتی" نمیتواند آن زن را داشته باشد راهی دیگر پیدا میکند و سعی میکند تا به آن زن شکل بدهد، ظاهر او را تزئین کند و او را آموزش دهد و مو و ظاهرش را آرایش کند تا اینکه او شبیه زنی می شود که میخواسته است و برایش هم مهم نیست که او تنها سفالگری می کند و سپس او را در محراب رویاهایش قربانی میکند.

اما زنی که او درست میکند و زنی که میخواهد یک شخصیت هستند . اسم او جودی (با بازی کیم نوآک) است و استخدام شده بود تا نقش زن رویایی را بازی کند ؛ "مادلین" که بخشی از یک نقشه ی قتل هست که "اسکاتی" حتی به این قضیه مشکوک هم نشده بود. وقتی او به این موضوع پی میبرد که گول خورده است خشمش غیرقابل کنترل می شود و شروع به فریاد زدن می کند : " آیا او تو را آموزش داده ... آیا ... ؟ "

هر سیلاب این حروف خنجری در قلب اوست و آرام می گوید زنی که او در فکر ساختنش برای خود بوده در اصل مرد دیگری آن را می ساخته است و آن مرد نه تنها زن ایده آل "اسکاتی" را از او گرفته بود بلکه رویایش را هم دزدیده بود .

این موضوع یک پارادوکس و مغایرت روحی در اواسط فیلم "سرگیجه" بوجود می آورد . مرد دیگر ، گاوین (با بازی تام هلمور) ،  بعد از این همه مدت با آن زن طوری بوده که "اسکاتی" هم میخواستد باشد و بعد از اینکه داستان فیلم جلو میرود زن واقعی ، جودی ، وفاداری اش را از "گاوین" به "اسکاتی" تغییر می دهد و به او وفا می کند. در انتهای فیلم هم میبینیم که او این بازی را نه به خاطر پول بلکه به عنوان فداکاری برای عشق انجام داده است.

تمامی این مباحث احساساتی در کنار هم در بزرگترین تک صحنه ی فیلم هیچکاک جمع شده اند. اسکاتی، یک کارآگاه پلیس سابق سانفرانسیسکو که توسط "گاوین" استخدام شده است تا "مادلین" را تعقیب کند حالا دیوانه ی او شده است . بعد به نظر  می رسد که "مادلین" مُرده است . اتفاقی "اسکاتی" با "جودی" رو به رو می شود که به طور مبهم و اسرارآمیزی شبیه "مادلین" هست اما به نظر می رسد که او بیشتر نسخه ی کم آرایش تر و البته خوش گذران "مادلین" هست .

البته اون این تصور رو نمیکنه که آن زن دقیقاً همان "مادلین" هست . او از او این ماجرا را جویا می شود و "جودی" سریعاً تأیید میکند. در طول رابطه ی عجیب و بی احساسی که بین آن دو بود، "جودی" شروع به دلسوزی کردن برای "اسکاتی" می کند. بعد که "اسکاتی" از او درخواست می کند که "جودی" خودش را شبیه همان "مادلین" بکند او قبول میکند و بار دوم همان نقش را بازی برایش بازی میکند.

صحنه ی عظیم داستان در اتاق هتل شکل میگیرد ؛ اتاقی که با چراغ نئون روشن هست . "جودی" از راه می رسد . زیاد شبیه "مادلین" نیست تا "اسکاتی" راضی بشود. "اسکاتی" میخواهد او را در همان لباس ها و با همان موها ببیند. چشم هایش با سودایی و دلبستگی زیاد گویی در آتش سوزان می سوزند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/vertigo/6ov9env1yikppk1.jpgجودی در نظرش فکر میکند "اسکاتی" به عنوان یک فرد نسبت به او بی تفاوت هست و او را به عنوان یک وسیله می بیند. چونکه او عاشق "اسکاتی" هست . اون این موضوع را پذیرفته است .او خودش را در حموم زندانی می کند ، ظاهرش را تغییر می دهد ، در را باز می کند و نزد "اسکاتی" که در محیطی مه آلود هست ، می رود که همچنان با جلوه ای نئونی نمایش داده می شود اما در اصل این یک افکت خواب مانند و خیالی هست .

هیچکاک در اینجا برش میزند و از جلوی صورت "نواَک" فیلمبرداری می کند (نشان دادن درد ، غم و اراده برای تمنا کردن) و "استوارت" (در حالت خلسه از هوس و کنترل خوشحالی) و اینجاست که ما احساس میکنیم که قلب ها جدا و بریده می شوند. آنها هر دو برده های تصویری شده اند که ساخته ی مردی است که حتی در اتاق نیست. "گاوین" که "مادلین" را به عنوان ابزاری ساخته است که به خود اجازه دهد تا از واقعه ی مرگ همسرش جدا شود.

همانطور که "اسکاتی" ، "مادلین" را در آغوش گرفته است ، پس زمینه داستان شروع به انعکاس دادن خاطرات ذهنی وی به جای اتاق واقعی که هم اکنون در آنجاست، می کند. یکی از امتیازات "برنارد هرمان" به عنوان یک موسیقیدان که در فیلم  "روانی" هیچکاک اوج هنر خود را نشان داد، خلق یک اتمسفر اندوه بی سامان و مکرر هست. و اینجا دوربین آن دو را نومیدانه احاطه کرده است ، شبیه تصاویر مارپیچی که در کابوس های "اسکاتی" دیده می شود شبیه پوچی و  گیج کنندگی خواسته های انسانی ماست و نشان دهنده ی این است که هیچ گاه زندگی را نمیتوان با زور طوری جلو برد که انسان را خوشحال کند.

این فیلمبرداری، با هنرمندانه ترین، احساساتی ترین و اصولی ترین پیچیدگی اش شاید اولین بار در تمام دوران کارگردانی آلفرد هیچکاک هست که کاملاً شخصیت وی را آشکار می کند، فیلمی که زندگی 2 طرفه ی آلفرد هیچکاک در شادی و عشق و غم و اندوه را به بیننده نشان می دهد. 

آلفرد هیچکاک احساسات عمیق انسانی را مثل ترس ، احساس گناه و هوس را در کاراکترها و شخصیت های معمولی قرار می دهد و آنها را در تصاویر به جای حرف ها توسعه می دهد.  معمول ترین شخصیت آلفردهیچکاک یک مرد بی گناه هست که اشتباهی متهم شده است و در فیلم هایش بیشتر از بازیگرهایی که امروزه ظاهراً در فیلم های امروزی ادعای القای شخصیت پردازی دارند، شخصیت پردازی را به بینندگان القا میکند. به نوعی آلفردهیچکاک اوج شخصیت پذیری و شخصیت پردازی را در فیلمهایش نشان می دهد.

او از دو لحاظ کارگردان صاحب سبک و با سلیقه ای بوده است : وی از تصاویر بارز و آشکار در فیلمهایش استفاده می کند و آن ها را با پس زمینه ها و فضا های ماهرانه و نافذانه احاطه می کند. متود های بارزی را که او به "جیمز استوارت" در فیلم "سرگیجه" مشاوره می دهد در نظر بگیرید. یک فیلمبرداری باز نشان می دهد که وی در روی نردبان تلوتلو میخورد و به پایین و خیابان چشم میدوزد.

فلش بک ها نشان می دهند که چرا او نیروی پلیس را بی پاسخ گذاشته و یک برج ناقوس او را به ترس می اندازد و هیچکاک یک لوکیشن بسیار خوب برای نشان دادن مقصود و نقطه نظرش دارد ؛ استفاده از یک مدل در برج ناقوس و زوم کردن لنز ها و همزمان نشان دادن دیوار ها و عقب کشیدن دوربین.

حالا محیط استدلال یک کابوس را اینجا دارد اما متوجه راه های ناواضح تری می شوید که فیلم کم کم در به مفهمومی در حال سقوط هست ، و "اسکاتی" در حال رانندن روی تپه های سان فرانسیسکو هست و اینکه چطور واقعاً عاشق شده است.

اینجا یک عنصر دیگر دیده می شود ؛ عنصری که کمتر مورد دید قرار گرفته که فیلم "سرگیجه" رافیلم بزرگی می کند. از لحظه ای که ما در راز فرو می رویم ، فیلم منحصراً در مورد "جودی" هست ؛ درد او ، فقدانش ، تله ای که او در دامش هست ، هیچکاک باذکاوت داستان را استادانه پیش می برد که وقتی که دو کاراکتر در لوکیشن کلیسا هستند و بالا می روند ما هر دو شخصیت را خواهیم شناخت و از یک لحاظ "جودی" نسبت به "اسکاتی" کم خطار هست .

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/vertigo/Vertigo-2.jpgخطری است که در کمین "جودی" هست و توسط "نواَک" ایفای نقش می شود . او یک وسیله ای بوده است که همین طور "اسکاتی" آن را حس کرده است . او در حقیقت یکی از دلسوزترین شخصیت های زن در فیلم های "هیچکاک" هست .

بار ها و بارها در فیلم هایش به طور گفتاری و تلویحی زنان را در فیلمهایش به افترای حقارت می کشد و مو و لباسهایشان را بر اساس دید گاه های خود ، به عنوان نمادین ، فساد جلوه می دهد.

"اسکاتی" در "سرگیجه" در اصل با قربانی های نقشه هایش احساس همدردی می کند و "نواَک" برای بازی کردن شخصیت "جودی" آن را خیلی سخت توصیف می کند و "هیچکاک" انتخاب بازیگران را به خوبی انجام داده است . از خودتون بپرسین چطوری پا پیش میذارین و صحبت میکنین اگر در یک درد تحمل ناپذیر و دوباره به "جودی" ، فکر کنید و خود را مقایسه کنید.

 

منتقد : راجر ایبرت

مترجم : علی نصرآبادی

تهیه و ترجمه: سایت نقد فارسی

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 5 آذر 1391
komeil keshtgar
جمعه 16 تیر 1396 10:17 ب.ظ
I used to be able to find good advice from your blog posts.
جمعه 22 اردیبهشت 1396 08:56 ق.ظ
Thank you a lot for sharing this with all of us you really recognize what
you're speaking approximately! Bookmarked.
Kindly also visit my site =). We can have a hyperlink trade arrangement among
us
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 02:05 ب.ظ
I am sure this paragraph has touched all the internet users, its
really really good post on building up new webpage.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 05:12 ق.ظ
Hi! This is kind of off topic but I need some help from
an established blog. Is it hard to set up your own blog?
I'm not very techincal but I can figure things out pretty fast.
I'm thinking about creating my own but I'm not sure where to
start. Do you have any points or suggestions?
Thanks
دوشنبه 28 فروردین 1396 09:18 ق.ظ
Thanks for one's marvelous posting! I seriously enjoyed reading it, you will
be a great author. I will be sure to bookmark your blog and may come
back very soon. I want to encourage you to definitely continue your great writing, have a nice morning!
پنجشنبه 24 فروردین 1396 05:12 ق.ظ
Wow, this paragraph is fastidious, my younger sister is analyzing these kinds of things,
so I am going to let know her.
یکشنبه 20 فروردین 1396 03:03 ق.ظ
I will right away snatch your rss as I can not to find your e-mail subscription hyperlink
or newsletter service. Do you have any? Kindly allow me know in order that I may subscribe.
Thanks.
سه شنبه 15 فروردین 1396 01:04 ق.ظ
Hey I know this is off topic but I was wondering if you knew of any widgets I
could add to my blog that automatically tweet my newest twitter updates.
I've been looking for a plug-in like this for quite some time and
was hoping maybe you would have some experience with something like this.
Please let me know if you run into anything. I truly enjoy
reading your blog and I look forward to your new
updates.
دوشنبه 14 فروردین 1396 06:14 ب.ظ
Hello colleagues, how is all, and what you would like to say concerning this paragraph, in my view its truly awesome
for me.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر